زندگی‌نامه کارل الکساندر مولر؛ برنده نوبل فیزیک و کاشف ابررسانایی دمای بالا

زندگی‌نامه کارل الکساندر مولر؛ برنده نوبل فیزیک و کاشف ابررسانایی دمای بالا

مقدمه: نگاهی به زندگی یکی از بزرگترین فیزیکدانان قرن بیستم

کارل الکساندر مولر یکی از برجسته‌ترین دانشمندان قرن بیستم است که نام او با یکی از مهم‌ترین کشف‌های علمی در حوزه فیزیک ماده چگال گره خورده است. این فیزیکدان سوئیسی در تاریخ ۲۰ آوریل ۱۹۲۷ میلادی متولد شد و با کشف پدیده ابررسانایی در دماهای بالاتر از آنچه تا آن زمان شناخته شده بود، انقلابی در دنیای علم ایجاد کرد. این کشف نه تنها منجر به دریافت جایزه نوبل فیزیک در سال ۱۹۸۷ شد، بلکه درها را به روی کاربردهای جدیدی در فناوری‌های نوین باز کرد.

ابررسانایی پدیده‌ای است که در آن مواد خاص در دماهای بسیار پایین مقاومت الکتریکی خود را به طور کامل از دست می‌دهند. قبل از کشف مولر و همکارش جورج بدنورز، این پدیده تنها در دماهای نزدیک به صفر مطلق قابل مشاهده بود. آنچه این دو دانشمند توانستند به دست آورند، یافتن موادی بود که در دماهای قابل توجه بالاتر این خاصیت را نشان می‌دهند.

دوران کودکی و نوجوانی: شکل‌گیری یک ذهن علمی

کارل الکساندر مولر در شهر بازل سوئیس به دنیا آمد. پدرش فردی بود که علاقه شدیدی به موسیقی داشت و تحصیلات خود را در این زمینه دنبال می‌کرد. به همین دلیل، خانواده مولر مدت کوتاهی پس از تولد کارل به شهر سالزبورگ در کشور اتریش نقل مکان کردند تا پدر بتواند فرصت‌های بهتری برای پیشبرد حرفه خود پیدا کند.

اما زندگی کارل در سن یازده سالگی با چالش بزرگی روبرو شد. او مادر خود را از دست داد و این فقدان تاثیر عمیقی بر زندگی و شخصیت او گذاشت. از دست دادن مادر در سنین پایین می‌تواند تاثیرات روانی و عاطفی عمیقی بر کودکان داشته باشد و در مورد مولر نیز همین اتفاق افتاد. این رویداد تلخ نقطه عطفی در زندگی او شد.

پس از این اتفاق دردناک، خانواده تصمیم گرفت کارل را به مدرسه شبانه‌روزی در شرق سوئیس بفرستد. این تصمیم اگرچه در ابتدا ممکن است سخت به نظر برسد، اما برای مولر جوان فرصتی شد تا در محیطی ساختارمند و منظم به تحصیل بپردازد. او در این مدرسه توانست تمرکز خود را بر مطالعه معطوف کند و دوره دبیرستان خود را با موفقیت به پایان رساند. این دوران برای او زمانی بود که علاقه‌اش به علوم طبیعی و به ویژه فیزیک شکل گرفت.

تحصیلات دانشگاهی: ورود به دنیای فیزیک نظری

پس از پایان دوره دبیرستان، کارل الکساندر مولر تصمیم گرفت تحصیلات عالی خود را در یکی از معتبرترین موسسات علمی اروپا دنبال کند. او وارد موسسه فنی ایالتی سوئیس که با نام اختصاری ETH شناخته می‌شود در شهر زوریخ شد. این موسسه همواره یکی از برترین مراکز آموزش و پژوهش در زمینه علوم و فناوری در جهان بوده است.

مولر در این موسسه فیزیک و ریاضیات را به طور همزمان مطالعه کرد. ترکیب این دو رشته به او کمک کرد تا درک عمیقی از مفاهیم بنیادی فیزیک نظری پیدا کند. ریاضیات زبان فیزیک است و تسلط بر آن برای هر فیزیکدانی که می‌خواهد در سطح بالا کار کند، ضروری است.

تاثیر ولفگانگ پاولی بر مسیر علمی مولر

یکی از مهم‌ترین عواملی که در شکل‌گیری مسیر علمی مولر نقش داشت، حضور ولفگانگ پاولی در ETH بود. پاولی یکی از پیشگامان مکانیک کوانتومی و برنده جایزه نوبل فیزیک در سال ۱۹۴۵ بود. او به خاطر اصل طرد پاولی که نقش اساسی در درک ساختار اتم‌ها و جدول تناوبی عناصر دارد، شناخته شده است.

پاولی استاد درخشان و با دقتی بود که شهرت داشت هیچ اشتباه یا بی‌دقتی را نمی‌پذیرد. او بر دانشجویانش تاثیر عمیقی می‌گذاشت و آنها را تشویق می‌کرد که با دقت و عمق به مسائل فیزیک بنگرند. مولر جوان به شدت تحت تاثیر رویکرد علمی و دقت پاولی قرار گرفت و این تاثیر در تمام دوران حرفه‌ای او قابل مشاهده بود.

سرانجام در سال ۱۹۵۷، کارل الکساندر مولر با دفاع موفقیت‌آمیز از پایان‌نامه دکتری خود توانست مدرک دکترا را دریافت کند. موضوع پایان‌نامه او در زمینه خواص الکتریکی مواد بود، موضوعی که بعدها به محور اصلی تحقیقات او تبدیل شد.

مسیر حرفه‌ای: از محقق جوان تا دانشمند برجسته

پس از دریافت مدرک دکترا، مولر به تحقیقات خود در زمینه فیزیک ماده چگال ادامه داد. او به آزمایشگاه تحقیقاتی شرکت IBM در زوریخ پیوست، جایی که امکانات پیشرفته‌ای برای انجام تحقیقات بنیادی و کاربردی در اختیار محققان قرار داشت. IBM در آن دوران یکی از پیشگامان سرمایه‌گذاری در تحقیقات بنیادی بود و این امر فضایی مناسب برای دانشمندانی مانند مولر فراهم می‌کرد.

در طول سال‌ها، مولر بر روی خواص الکتریکی و مغناطیسی مواد مختلف کار کرد. او به ویژه به مواد سرامیکی علاقه داشت، موادی که معمولاً به عنوان عایق شناخته می‌شدند اما خواص جالبی در شرایط خاص از خود نشان می‌دادند. این علاقه بود که سرانجام او را به سمت کشف بزرگ زندگی‌اش سوق داد.

کشف تاریخی: ابررسانایی در دمای بالا

در اوایل دهه ۱۹۸۰، کارل الکساندر مولر شروع به همکاری نزدیک با جورج بدنورز، محقق جوان‌تری که به تازگی به آزمایشگاه IBM پیوسته بود، کرد. بدنورز دانشمند با استعداد و پرانرژی بود و این دو تیم عالی را تشکیل دادند. مولر با تجربه و بینش نظری خود و بدنورز با مهارت‌های آزمایشگاهی و انگیزه بالا، ترکیب مناسبی برای انجام تحقیقات پیشرفته بودند.

پیش‌زمینه علمی ابررسانایی

برای درک اهمیت کشف آنها، لازم است کمی با مفهوم ابررسانایی آشنا شویم. ابررسانایی پدیده‌ای است که در آن یک ماده در دمای بسیار پایین مقاومت الکتریکی خود را به طور کامل از دست می‌دهد. این بدان معناست که جریان الکتریکی می‌تواند بدون هیچ تلفاتی در آن ماده جریان پیدا کند. این پدیده برای اولین بار در سال ۱۹۱۱ توسط هایکه کامرلینگ اونس کشف شد.

اما مشکل اصلی این بود که ابررسانایی تنها در دماهای بسیار پایین، معمولاً کمتر از ۳۰ کلوین که حدود ۲۴۳ درجه سانتی‌گراد زیر صفر است، رخ می‌داد. رسیدن به چنین دماهای پایینی نیازمند استفاده از هلیوم مایع است که بسیار گران و دشوار است. این محدودیت، کاربردهای عملی ابررسانایی را به شدت محدود می‌کرد.

لحظه کشف: اتفاقی که همه چیز را تغییر داد

مولر و بدنورز در حال آزمایش با انواع مختلف سرامیک‌ها بودند. آنها به دنبال مواد جدیدی می‌گشتند که ممکن بود خواص الکتریکی جالبی داشته باشند. در یکی از این آزمایش‌ها، بدنورز باید یک اجاق را برای پخت نمونه‌های سرامیکی گرم می‌کرد، اما به دلیل اشتباهی این کار را فراموش کرد یا به درستی انجام نداد.

وقتی نمونه را مورد آزمایش قرار دادند، نتایج شگفت‌انگیز بود. آنها متوجه شدند که یک ترکیب سرامیکی حاوی لانتانیوم، باریوم و مس خاصیت ابررسانایی را در دمای حدود ۳۵ کلوین نشان می‌دهد. این دما اگرچه هنوز بسیار پایین بود، اما به طور قابل توجهی بالاتر از رکوردهای قبلی بود.

این کشف در ابتدا با تردید جامعه علمی مواجه شد. بسیاری از فیزیکدانان باور نمی‌کردند که سرامیک‌ها که معمولاً عایق هستند، بتوانند ابررسانا شوند. اما مولر و بدنورز آزمایش‌های خود را بارها و بارها تکرار کردند و نتایج را تایید کردند. آنها سپس نتایج خود را منتشر کردند و دنیای علم را شگفت‌زده کردند.

گسترش کشف: سرامیک‌های جدیدتر با دمای بالاتر

پس از انتشار یافته‌های مولر و بدنورز، آزمایشگاه‌های دیگر در سراسر جهان شروع به جستجوی سرامیک‌های ابررسانا با دماهای بالاتر کردند. در مدت کوتاهی، محققان توانستند موادی بیابند که در دماهای ۷۰ تا ۸۰ کلوین و حتی بالاتر ابررسانا می‌شدند. این دماها بالای نقطه جوش نیتروژن مایع (۷۷ کلوین) قرار دارند که خیلی ارزان‌تر و قابل دسترس‌تر از هلیوم مایع است.

این پیشرفت، درها را به روی کاربردهای عملی ابررسانایی گشود. از آهنرباهای فوق‌قوی برای دستگاه‌های MRI گرفته تا قطارهای مغناطیسی شناور و کابل‌های انتقال برق بدون تلفات، همه اینها با ابررسانایی دمای بالا امکان‌پذیرتر شدند.

جایزه نوبل فیزیک ۱۹۸۷: به رسمیت شناختن یک کشف انقلابی

به دلیل اهمیت فوق‌العاده این کشف، کمیته نوبل تصمیم گرفت در سریع‌ترین زمان ممکن این دستاورد را به رسمیت بشناسد. در سال ۱۹۸۷، تنها یک سال پس از انتشار یافته‌های اولیه، جایزه نوبل فیزیک به کارل الکساندر مولر و جورج بدنورز اعطا شد. این یکی از کوتاه‌ترین فاصله‌های زمانی بین یک کشف علمی و دریافت جایزه نوبل در تاریخ این جایزه معتبر است.

در مراسم اهدای جایزه، اهمیت این کشف برای آینده فناوری و درک ما از خواص ماده به وضوح مورد تاکید قرار گرفت. ابررسانایی دمای بالا نه تنها از نظر کاربردی اهمیت داشت، بلکه چالش‌های نظری جدیدی را نیز پیش روی فیزیکدانان قرار داد. تا به امروز، مکانیسم دقیق ابررسانایی در این مواد به طور کامل درک نشده است و موضوع تحقیقات فعال باقی مانده است.

تاثیرات علمی و فناوری کشف مولر و بدنورز

پیشرفت‌های نظری در فیزیک

کشف ابررسانایی دمای بالا بسیاری از نظریه‌های موجود در مورد چگونگی شکل‌گیری این پدیده را به چالش کشید. نظریه BCS که توسط جان باردین، لئون کوپر و جان رابرت شریفر در سال ۱۹۵۷ ارائه شده بود، ابررسانایی در فلزات را به خوبی توضیح می‌داد، اما برای ابررساناهای دمای بالا کافی نبود.

فیزیکدانان مجبور شدند مکانیسم‌های جدیدی را در نظر بگیرند. این امر منجر به پیشرفت‌های قابل توجهی در درک ما از برهمکنش‌های الکترونی در مواد پیچیده شد. امروزه، تحقیقات بر روی ابررساناهای دمای بالا همچنان یکی از فعال‌ترین و چالش‌برانگیزترین حوزه‌های فیزیک ماده چگال است.

کاربردهای عملی و فناوری

از نظر کاربردی، ابررسانایی دمای بالا امکانات جدیدی را فراهم کرد. یکی از مهم‌ترین کاربردها در دستگاه‌های تصویربرداری تشدید مغناطیسی یا MRI است. این دستگاه‌ها برای ایجاد میدان‌های مغناطیسی قوی به آهنرباهای ابررسانا نیاز دارند و استفاده از ابررساناهای دمای بالا هزینه‌های خنک‌سازی را کاهش می‌دهد.

کاربرد دیگر در قطارهای مغناطیسی شناور است. این قطارها با استفاده از خاصیت دافعه مغناطیسی ابررساناها بالای ریل‌ها شناور می‌شوند و می‌توانند با سرعت‌های بسیار بالا حرکت کنند. ژاپن و چین پیشگامان این فناوری هستند.

همچنین در صنعت انرژی، کابل‌های ابررسانا می‌توانند برق را بدون تلفات انتقال دهند. این امر می‌تواند کارایی شبکه‌های برق را به طور قابل توجهی افزایش دهد و در مصرف انرژی صرفه‌جویی کند.

زندگی شخصی و ویژگی‌های کارل الکساندر مولر

کارل الکساندر مولر علاوه بر دستاوردهای علمی درخشان، به عنوان فردی متواضع و صبور شناخته می‌شود. او همواره بر اهمیت کار تیمی و همکاری در علم تاکید داشته است. رابطه کاری او با بدنورز نمونه‌ای از همکاری موفق بین یک دانشمند با تجربه و یک محقق جوان است.

مولر در طول زندگی خود به آموزش و راهنمایی نسل جدید دانشمندان اهمیت زیادی داده است. او معتقد بود که علم باید در خدمت بشریت باشد و دانشمندان مسئولیت اخلاقی دارند تا از دانش خود برای بهبود زندگی مردم استفاده کنند.

میراث علمی مولر: الهام‌بخش نسل‌های آینده

کارل الکساندر مولر نمونه‌ای از اینکه چگونه کنجکاوی علمی، پشتکار و کمی اقبال می‌تواند به کشف‌های بزرگ منجر شود. کشف او نه تنها دانش بشر را گسترش داد، بلکه راه‌های جدیدی برای فناوری‌های آینده باز کرد.

امروزه، تحقیقات بر روی ابررسانایی همچنان ادامه دارد و دانشمندان در تلاش‌اند تا موادی بیابند که در دمای اتاق ابررسانا شوند. اگر چنین هدفی محقق شود، انقلابی در فناوری‌های الکتریکی و انرژی رخ خواهد داد. و این همه مدیون پایه‌گذاری است که مولر و بدنورز انجام دادند.

جمع‌بندی: یک دانشمند، یک کشف، یک انقلاب

زندگی کارل الکساندر مولر داستان یک پسر جوان است که با از دست دادن مادر خود روبرو شد، اما با پشتکار و علاقه به علم توانست به یکی از بزرگترین دانشمندان قرن بیستم تبدیل شود. کشف او در زمینه ابررسانایی دمای بالا نه تنها به او و همکارش جایزه نوبل فیزیک را ارمغان داد، بلکه درهای جدیدی را در علم و فناوری گشود.

میراث مولر فراتر از یک کشف علمی است. او نشان داد که علم نیازمند تخیل، شجاعت برای به چالش کشیدن عقاید رایج و همکاری بین نسل‌های مختلف دانشمندان است. و شاید مهم‌تر از همه، او به ما یادآوری کرد که حتی اشتباهات می‌توانند به کشف‌های بزرگ منجر شوند، به شرطی که ما آماده باشیم تا از آنها درس بگیریم و آنها را بررسی کنیم.

امروزه، هر بار که از دستگاه MRI برای تشخیص بیماری استفاده می‌شود، هر بار که قطار مغناطیسی شناور با سرعت بالا مسافران را جابجا می‌کند، و هر بار که کابل ابررسانا برق را بدون تلفات منتقل می‌کند، ما شاهد تاثیر کشف کارل الکساندر مولر و جورج بدنورز هستیم. این است میراث واقعی یک دانشمند بزرگ.

نظرات

0